تبليغاتX
شعر


شعر

شعر سپید

سلام

"قصه از کجا شروع شد؟

وقتی ترنم حریر سبز تنت به تاراج دندان های خاکستری رفت

از تو چه مانده؟

دیروز بود..آری دیروز بود که به نگاهی خیره شد و خودش را فروخت

خودش را رها کرد در میان تخت خوابی که بوی تعفن می داد

با توام!

تو....مردی؟

دم از غیرت مزن ای بی اساس

رگ های غیرتت پوشیده از گرد سپید....

تو کجا بودی وقتی تمام باکره گی اش را به دستان پیرمردی سپرد که دندان هایش شبیه مو های تو بود؟


وقتی گریه می کرد اما بوسیده می شد


بدون هیچ بهانه ای می خندی؟


به زندگی که به جا ی محبت و عشق کلاغ ها هنر نمایی می کنند!


و در آمیزش سمفونی شیطان و خدا این تویی که کر میشوی

آه...خدای من

حالا تنها دیدن تو برای استفراغ مردانگی ام کافی است

نمی دانم.....

تف می کنم به آینه

در حالی که بازهم تکرار می شود


قصه از کجا شروع شد؟"




بدون نقد تنهام نگذارید
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

با سلام

به حرف استاد گوش دادم

سپید

 

 

خداوندا..

تو متجاوزی یا مریم روسپی؟

لعنت.........

سایش دست های سیاهت بر اندام سپیدش

چه چیزی جز اسپرم های به بار می آورد که

آنقدر سرکش اند که تنها احساست را عقیم می کنند

چرا در تلاقی  لب های سرخ....این منم که می میرم؟

چرا در میان بی نهایت موهای تو این اندام تناسلی شیطان است که می رقصد؟!

چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟

خسته شدم از این همه فرار از آدمیت!

ان مع العسر یسرا!

آری ان مع العسر یسرا

اما....چه عسری چه یسری؟....

                                                 فصل

در این بهانه های شور آغوشت به دنبال تغذیه از تندام تو نیستم

نه!...نمی خورم برای خوردن...

نه!....نمی خزم برای مالش....

می خورم و می خزم تا شاید جلوهای از تمتم گل های یاسی باشد که تو برای مریم پرپر کردی...

و من با این عشق بازی به پاکی مریم سوگند می خورم

تا قاضی حکم قصاص تو را صادر کند.

 

 

لطفا نقد کنید

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

با سلام

 

بنده ی کوی شبم فارغ از احوال شما

 

مست پیمانه به دستم روح من از تن جدا

 

خالی از دود و تهی از همه فریاد زمین

 

من به عرفان خود آگاه نه فرمان خدا

 

نقد را فراموش نکنید لطفا

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام

 

 

اینم دل نوشته ی شب قدر:

 

خانه وبتخانه نیست هر جا عبادت می کنم

در کمال عشق اسلامی خیانت می کنـــم

خسته از خرج معاش این من تن خسته را

با خداوند خود از GEN2 حکایت می کنـــــم

 

رفقا رسم معرفت نیست بدون ذکر کامل منبع درج می کنید

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

 

قرار بود دیگه شعر نگم اما یه عزیز مجبورم کرد

اما به خاطر این که دلشو نشکوندم خوشحالم

نقدم کنید لطفا

 مطلع غزل

وقتی که خسته ام تنها میان  شب

در اوج سوزش ام از قطره های تب

گرما گـرفته شد از  این   تن   نهیف

بادست عاشـقش بابوسه ای زلــب

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

با سلام

منتظر نظرهای شما هستم

 

عمری است در آغوش ابرهام

میان بوسه های نمناکت

خیس میخورم...فشرده میشوم

و بر طواف دل ریزه های نگاهت........

....گره می خورم میان بازوان خز گرفته ات

آه..........

تمام تنت ایستاده اند منتظر

...و من با بوی سیب هبوط می کنم 

.....................................به جنگلی که در آغوشت رویانده ای

 

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام

رباعی


تنت را کفن کن به دورم بپیچان

خودت خنده کن چشم من را بگریان

کمی درد قلب و کمی درد سر بود

تو باید بمانی تنت را ملرزان

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

دیوان اسیر

رمیده
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام

وب خیلی قدیمی شده..انشالا جدیدش میکنم

 

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

چهل ستون

 

عالی قاپو

 

 

چهل ستون

 

 

 

راستش دلم برای اصفهان خیلی تنگه

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

جهاد سازندگی

مزایده این بار به دعوت دلال محبت .اتاق ها مه گرفته بود

و تنها لبهایی به سرخییه سیخی به روی اجاق

برای همان حکایت همیشگی

سوختن و ساختن.

.....

سی تومان....سی تومان

مدام تکرار میکرد

 ومن خریدم

.امن امن

پرده ها کشیده بود و من آزاده آزاد

شاید میارزید اما سی تومان دود شد

 

بدروووووود

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

 

عمريست در آغوش ابرهام

ميان بوسه هاي نمناک

خيس مي خورم، فشرده مي شوم

و به طواف دلريزه هاي نگاهت

گره مي خورم ميان بازوان خز گرفته ات

آه...!

تمام تنت ايستاده اند منتظر

و من

با بوي سيب

هبوط مي کنم

به جنگلي که در آغوشت رويانده اي.

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام.

دوستی ازم پرسید چرا فعالیتت توی وبلاگ کم شده بود در جواب گفتم:به قول خانم صادقیان کمی کلاسم باعث این امر شده بود ولی حالا با تایید کلاس کارم از طرف ایشان میخام حضور بهتری داشته باشم.

 

یه سپید:

خسته ترین سکوت هم در میان فریاد تو تحقیر شد

وتشعشع خاکستری ناله هایم

                                                       در کودکانه ترین صداقت

یک باره شکست

............................

                                         جاری شدم در میان آغوشت

 

 

(بدرود)

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام

 

شهری که عشق را همیشه سرازیر میکشند

حتما برای فاصله تقدیر میکشند

 

از پشت میله های بین من و تو مفسران

عشق تو را به رشته تحریر میکشند

 

ایمان من به عشق تو مرتد نبود و آه

دین مرا به ورطه ی تکفیر میکشند

 

من خواب دیده ام که بدون تو مرده ام

خواب مرا چگونه به تعبیر میکشند؟

 

زندان برای توست جدایی برای من

ما را به جرم عشق به زنجیر میکشند

 

بدرود

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

سلام.

من اومدم تا التماس دعا بگم فقط ۱۵ روز ذیگه!

 

حریر شیشه ای تنت شکسته شد

در میان تپش های قلب من

و لب ها فقط سکوت می خوانند

در پانتومیمی به گرمای محبت

 

التماس دعا به امید دیدار

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |

 

بوسه

ياد وخاطرت بر قلبم
آينه هاي رنگي
پار ه فيلم هاي گسسته
و
هيچ گاه فراموش نمي كنم!
اولين:
عشق،بوسه،يار

 

 

 

 

 

 

قاف

در اوج مي خندم
بربلنداي قاف
و در قعر مي بندم،دل بر گيسوي يار
حال مستم....
به قطره قطره ي وجود
فرو رفته در توهمي لايزال
مستي من از مي نيست
مستم از چشمان ساقي

 

 

 

مقصود

در اين دره پر از شير است
همه شب ها پر از تاريك
صداي ناله ها ي شب
و من
در پي مقصودم

 

 

 

 

 

 

 

 

مرگ

وقتي نگاه كودكي بر چشم نسيم خيره شد:
پارچه هاي سياه
گونه9 هاي خيس
بغضي تركيده
بوسه اي بر دستان زمخت
و
گريه هاي مادرم
................
بيرون از اتاق
غم فرياد مي زند
پاي بر خاك سرم
و حال تنهايي در بسته و من

 

 

مکافات

بها رفت
اما بهايي است كه مي ماند.

 

پرواز

امشب از فرط دل خستگي چشم بر آسمان
نا اميد از اين زمان
چشمان خسته ام را جذبه ي نور مي ربايد....
اراده ي پرواز وتاريكي زياد!
باز هم خسته و نااميد،دل شكسته و فرطوت
اين بار دست اوست كه ياري ميخواهد.!
ويك لحظه ترديد..
دست ،دست،پرواز

 

سقوط

ماندگارم:
چون اشك با چشمانت
كافي است تنها يك بار
اشك از چشمانت ببارد

 

 

وطن پرست

افتخار دارم كه بر خاكت پاي مي گذارم
با دستاني شكسته از ضربه هاي تازي آنه ها
و چشماني ورم كرده از اشك شبانه
و اكنون مي مانم.....
ميمانم تا بسازم...
حال ياريم كن
بمان
با دستاني گرم

 

 

زن

اين پيكر مقدس
اين دستان لطيف ونرم
اين چشمان گودزده ي درخشان

حكايت از چيست؟
در لابه لاي تاريكي شب
عطارد قاتل ستاره است؟
قدم به قدم در
پي ستاره
گويي صوفي همان عطارد است...

 

آزاده

در خاكريز مبارزه:
گريه تنها مر در گل وجودم دفن مي كند
قدري به خود بيا
از پيكر نهيفت بوي شقايق مي تراود
چقدر زود پير شده اي ،ناي حرف زدن نداري
صدايم كن از ،خوابٍ بيدار
اگر اين باران اشك را به زير پايم نمي ريختي
خاكريز ٍ من نيز سست بنياد بود

 

 

آزادي

اين كه ياس هاي من وتو پرپر شد؛
اين كه فكر هاي كثيف به حريم من وتو باور شد؛
اين كه ما چشم بندي داريم؛
اين كه ما چشم به راه كاريم؛
اين كه ما هر شب وروز بيماريم؛
اين كه ما در خلاء تاريخيم
آيا آزادي است؟
اگر اين آزادي است....آيا آزاديم؟
دوستان برخيزيد كه همه در خوابيم

 

 

امنيت

دو بامداد:

يكم نفس بكش:
بوي خون مي ده؟
آسفالت جايي واسه لگد خوردن نداره
يه دخترك داره جون مي ده

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا سرافرازیان(شهاب)| |


Design By : Night Skin