شعر
شعر سپید
وقتی ترنم حریر سبز تنت به تاراج دندان های خاکستری رفت از تو چه مانده؟ دیروز بود..آری دیروز بود که به نگاهی خیره شد و خودش را فروخت خودش را رها کرد در میان تخت خوابی که بوی تعفن می داد با توام! تو....مردی؟ دم از غیرت مزن ای بی اساس رگ های غیرتت پوشیده از گرد سپید.... تو کجا بودی وقتی تمام باکره گی اش را به دستان پیرمردی سپرد که دندان هایش شبیه مو های تو بود؟ وقتی گریه می کرد اما بوسیده می شد بدون هیچ بهانه ای می خندی؟ به زندگی که به جا ی محبت و عشق کلاغ ها هنر نمایی می کنند! و در آمیزش سمفونی شیطان و خدا این تویی که کر میشوی آه...خدای من حالا تنها دیدن تو برای استفراغ مردانگی ام کافی است نمی دانم..... تف می کنم به آینه در حالی که بازهم تکرار می شود به حرف استاد گوش دادم سپید خداوندا.. تو متجاوزی یا مریم روسپی؟ لعنت......... سایش دست های سیاهت بر اندام سپیدش چه چیزی جز اسپرم های به بار می آورد که آنقدر سرکش اند که تنها احساست را عقیم می کنند چرا در تلاقی لب های سرخ....این منم که می میرم؟ چرا در میان بی نهایت موهای تو این اندام تناسلی شیطان است که می رقصد؟! چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟ خسته شدم از این همه فرار از آدمیت! ان مع العسر یسرا! آری ان مع العسر یسرا اما....چه عسری چه یسری؟.... فصل در این بهانه های شور آغوشت به دنبال تغذیه از تندام تو نیستم نه!...نمی خورم برای خوردن... نه!....نمی خزم برای مالش.... می خورم و می خزم تا شاید جلوهای از تمتم گل های یاسی باشد که تو برای مریم پرپر کردی... و من با این عشق بازی به پاکی مریم سوگند می خورم تا قاضی حکم قصاص تو را صادر کند. لطفا نقد کنید با سلام بنده ی کوی شبم فارغ از احوال شما مست پیمانه به دستم روح من از تن جدا خالی از دود و تهی از همه فریاد زمین من به عرفان خود آگاه نه فرمان خدا نقد را فراموش نکنید لطفا اینم دل نوشته ی شب قدر: خانه وبتخانه نیست هر جا عبادت می کنم در کمال عشق اسلامی خیانت می کنـــم خسته از خرج معاش این من تن خسته را با خداوند خود از GEN2 حکایت می کنـــــم رفقا رسم معرفت نیست بدون ذکر کامل منبع درج می کنید قرار بود دیگه شعر نگم اما یه عزیز مجبورم کرد اما به خاطر این که دلشو نشکوندم خوشحالم نقدم کنید لطفا مطلع غزل وقتی که خسته ام تنها میان شب در اوج سوزش ام از قطره های تب گرما گـرفته شد از این تن نهیف بادست عاشـقش بابوسه ای زلــب منتظر نظرهای شما هستم عمری است در آغوش ابرهام میان بوسه های نمناکت خیس میخورم...فشرده میشوم و بر طواف دل ریزه های نگاهت........ ....گره می خورم میان بازوان خز گرفته ات آه.......... تمام تنت ایستاده اند منتظر ...و من با بوی سیب هبوط می کنم .....................................به جنگلی که در آغوشت رویانده ای رباعی تنت را کفن کن به دورم بپیچان خودت خنده کن چشم من را بگریان کمی درد قلب و کمی درد سر بود تو باید بمانی تنت را ملرزان رمیده ز جمع آشنایان می گریزم گریزانم از این مردم که با من از این مردم که تا شعرم شنیدند دل من ای دل دیوانه من مزایده این بار به دعوت دلال محبت .اتاق ها مه گرفته بود و تنها لبهایی به سرخییه سیخی به روی اجاق برای همان حکایت همیشگی سوختن و ساختن. ..... سی تومان....سی تومان مدام تکرار میکرد ومن خریدم .امن امن پرده ها کشیده بود و من آزاده آزاد شاید میارزید اما سی تومان دود شد بدروووووود عمريست در آغوش ابرهام ميان بوسه هاي نمناک خيس مي خورم، فشرده مي شوم و به طواف دلريزه هاي نگاهت گره مي خورم ميان بازوان خز گرفته ات آه...! تمام تنت ايستاده اند منتظر و من با بوي سيب هبوط مي کنم به جنگلي که در آغوشت رويانده اي دوستی ازم پرسید چرا فعالیتت توی وبلاگ کم شده بود در جواب گفتم:به قول خانم صادقیان کمی کلاسم باعث این امر شده بود ولی حالا با تایید کلاس کارم از طرف ایشان میخام حضور بهتری داشته باشم. یه سپید: خسته ترین سکوت هم در میان فریاد تو تحقیر شد وتشعشع خاکستری ناله هایم در کودکانه ترین صداقت یک باره شکست ............................ جاری شدم در میان آغوشت (بدرود) شهری که عشق را همیشه سرازیر میکشند حتما برای فاصله تقدیر میکشند از پشت میله های بین من و تو مفسران عشق تو را به رشته تحریر میکشند ایمان من به عشق تو مرتد نبود و آه دین مرا به ورطه ی تکفیر میکشند من خواب دیده ام که بدون تو مرده ام خواب مرا چگونه به تعبیر میکشند؟ زندان برای توست جدایی برای من ما را به جرم عشق به زنجیر میکشند بدرود من اومدم تا التماس دعا بگم فقط ۱۵ روز ذیگه! حریر شیشه ای تنت شکسته شد در میان تپش های قلب من و لب ها فقط سکوت می خوانند در پانتومیمی به گرمای محبت التماس دعا به امید دیدار بوسه ياد وخاطرت بر قلبم قاف در اوج مي خندم مقصود در اين دره پر از شير است مرگ وقتي نگاه كودكي بر چشم نسيم خيره شد: مکافات بها رفت پرواز امشب از فرط دل خستگي چشم بر آسمان سقوط ماندگارم: وطن پرست افتخار دارم كه بر خاكت پاي مي گذارم زن اين پيكر مقدس حكايت از چيست؟ آزاده در خاكريز مبارزه: آزادي اين كه ياس هاي من وتو پرپر شد؛ امنيت دو بامداد: يكم نفس بكش:
"قصه از کجا شروع شد؟
بدون نقد تنهام نگذارید
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دل خود می دهم گوش
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها
آينه هاي رنگي
پار ه فيلم هاي گسسته
و
هيچ گاه فراموش نمي كنم!
اولين:
عشق،بوسه،يار
بربلنداي قاف
و در قعر مي بندم،دل بر گيسوي يار
حال مستم....
به قطره قطره ي وجود
فرو رفته در توهمي لايزال
مستي من از مي نيست
مستم از چشمان ساقي
همه شب ها پر از تاريك
صداي ناله ها ي شب
و من
در پي مقصودم
پارچه هاي سياه
گونه9 هاي خيس
بغضي تركيده
بوسه اي بر دستان زمخت
و
گريه هاي مادرم
................
بيرون از اتاق
غم فرياد مي زند
پاي بر خاك سرم
و حال تنهايي در بسته و من
اما بهايي است كه مي ماند.
نا اميد از اين زمان
چشمان خسته ام را جذبه ي نور مي ربايد....
اراده ي پرواز وتاريكي زياد!
باز هم خسته و نااميد،دل شكسته و فرطوت
اين بار دست اوست كه ياري ميخواهد.!
ويك لحظه ترديد..
دست ،دست،پرواز
چون اشك با چشمانت
كافي است تنها يك بار
اشك از چشمانت ببارد
با دستاني شكسته از ضربه هاي تازي آنه ها
و چشماني ورم كرده از اشك شبانه
و اكنون مي مانم.....
ميمانم تا بسازم...
حال ياريم كن
بمان
با دستاني گرم
اين دستان لطيف ونرم
اين چشمان گودزده ي درخشان
در لابه لاي تاريكي شب
عطارد قاتل ستاره است؟
قدم به قدم در
پي ستاره
گويي صوفي همان عطارد است...
گريه تنها مر در گل وجودم دفن مي كند
قدري به خود بيا
از پيكر نهيفت بوي شقايق مي تراود
چقدر زود پير شده اي ،ناي حرف زدن نداري
صدايم كن از ،خوابٍ بيدار
اگر اين باران اشك را به زير پايم نمي ريختي
خاكريز ٍ من نيز سست بنياد بود
اين كه فكر هاي كثيف به حريم من وتو باور شد؛
اين كه ما چشم بندي داريم؛
اين كه ما چشم به راه كاريم؛
اين كه ما هر شب وروز بيماريم؛
اين كه ما در خلاء تاريخيم
آيا آزادي است؟
اگر اين آزادي است....آيا آزاديم؟
دوستان برخيزيد كه همه در خوابيم
بوي خون مي ده؟
آسفالت جايي واسه لگد خوردن نداره
يه دخترك داره جون مي ده
| Design By : Night Skin |




